توضیحات
خرید رمان انگلیسی Never Let Me Go از انتشارات زبان آفرین
رمان Never Let Me Go نوشتهی کازوئو ایشیگورو (Kazuo Ishiguro) که در سال 2005 منتشر شد، یکی از آثار برجستهی ادبیات معاصر است که آمیزهای از علمی-تخیلی، رئالیسم اجتماعی و رمان عاشقانه به شمار میرود. این رمان در ظاهر داستانی ساده دربارهی کودکان یک مدرسهی شبانهروزی است، اما در عمق خود پرسشهایی سنگین دربارهی انسانیت، مرگ، عشق، اخلاق و معنای زندگی مطرح میکند.
خلاصهی کلی داستان
روایت رمان از زبان کیتی اچ. (Kathy H.) است که در حدود سی سالگی، زندگی گذشتهی خود را به یاد میآورد. او همراه دوستانش تامی و روث در مدرسهای خاص به نام Hailsham بزرگ شدهاند. در نگاه اول، هیلشم شبیه یک مدرسهی شبانهروزی انگلیسی به نظر میرسد، با قوانین سختگیرانه، معلمانی مهربان و تأکید زیاد بر هنر و خلاقیت. اما به تدریج خواننده درمییابد که این کودکان در حقیقت کلونهایی هستند که تنها با یک هدف پرورش یافتهاند: اهدای اعضای بدنشان به انسانهای عادی.
دوران کودکی در هیلشم
کیتی و دوستانش کودکی نسبتاً شاد اما پر از ابهام دارند. آنها با دنیای بیرون ارتباطی ندارند و تنها اطلاعاتی پراکنده از طریق “سرپرستان” (معلمان) به آنها داده میشود. هیلشم به شدت بر تولید آثار هنری بچهها تأکید میکند، چراکه مسئولان مدرسه باور دارند این کار نشان میدهد کلونها نیز روح دارند و انسانیت آنها غیرقابل انکار است.
جوانی و بلوغ
با خروج از هیلشم، کیتی، روث و تامی به “کاتجها” (Cottages) میروند؛ مکانی شبیه خوابگاه دانشجویی که جوانان کلون در آن زندگی میکنند. در این دوره روابط عاطفی میان آنها شکل میگیرد. روث و تامی با هم رابطهای عاشقانه آغاز میکنند، هرچند تنش و حسادت میان سه نفر همیشه وجود دارد. کیتی، که راوی داستان است، بهویژه میان عشق پنهانش به تامی و دوستی پیچیدهاش با روث سرگردان است.
افشای حقیقت
آنها کمکم متوجه میشوند که هیچ گریزی از سرنوشت محتومشان وجود ندارد:
-
کلونها پس از مدتی باید وارد برنامهی “اهدای عضو” شوند.
-
برخی پیش از شروع اهدای عضو، مدتی “مراقب” (carer) میشوند و به کلونهای بیمار یا در حال مرگ کمک میکنند.
-
در نهایت، همهی آنها در اثر چندین بار اهدای عضو میمیرند (که در رمان به آن “complete” یا کامل شدن گفته میشود).
کیتی نقش “مراقب” را بهعهده میگیرد و شاهد مرگ تدریجی دوستان دوران کودکیاش میشود. رابطهی عاشقانهی او با تامی دیرتر از آن شکل میگیرد که بتواند آیندهای متفاوت برایشان بسازد.
پایان
در پایان، روث در جریان اهدا از دنیا میرود. تامی و کیتی مدتی عاشقانه با هم زندگی میکنند، اما تامی نیز پس از چندین اهدا “complete” میشود. کیتی تنها میماند و سرنوشتش نیز مشخص است: او هم بهزودی وارد چرخهی اهدا خواهد شد. رمان با صحنهای پایان مییابد که کیتی در حال خیالپردازی است، جایی در یک دشت خالی، در حالی که میداند چیزی جز مرگ در انتظارش نیست.
مضامین و درونمایهها
-
انسانیت و روح: آیا کلونها انسان هستند؟ رمان نشان میدهد که احساسات، عشق، ترس و امید آنها تفاوتی با دیگر انسانها ندارد.
-
فناپذیری و مرگ: کلونها نمادی از وضعیت همهی انسانها هستند؛ همه سرانجام فناپذیرند، حتی اگر مسیرشان متفاوت باشد.
-
عشق و روابط انسانی: در دل داستانی تاریک، رابطهی کیتی، تامی و روث مرکز اصلی رمان است.
-
اخلاق و علم: نقدی بر پیشرفتهای علمی بدون توجه به اخلاق و حقوق بشر.
-
خاطره و روایت: رمان در قالب خاطرات کیتی نوشته شده؛ یادآوری گذشته، تلاشی برای معنا بخشیدن به زندگیای است که از پیش تعیینشده و بیامید بوده است.
سبک و ساختار
-
روایت اولشخص و بازگشت به گذشته: کیتی راویای صمیمی اما غیرقابلاعتماد است که ماجراها را از زاویهی دید خود تعریف میکند.
-
نثر آرام و ظریف: ایشیگورو از زبان ساده و لحنی محجوب استفاده میکند که در تضاد با واقعیت تلخ داستان است.
-
افشاگری تدریجی: راز کلونها بهآرامی آشکار میشود، بهطوریکه خواننده کمکم وارد جهانی هولناک اما باورپذیر میشود.
واکنشها و جایگاه ادبی
-
رمان به شدت مورد تحسین منتقدان قرار گرفت و در فهرست نهایی جایزه بوکر قرار گرفت.
-
توسط مجله تایم در فهرست 100 رمان برتر انگلیسیزبان از 1923 تا 2005 انتخاب شد.
-
در سال 2010 فیلمی با همین نام (به کارگردانی مارک رومانک و بازی کری مولیگان، اندرو گارفیلد و کیرا نایتلی) از روی آن ساخته شد.
جمعبندی
Never Let Me Go رمانی است آرام، شاعرانه و در عین حال هولناک. اثری است دربارهی انسان بودن، دربارهی اینکه چگونه با سرنوشت محتوم مرگ کنار میآییم، و اینکه عشق و خاطرات تا چه حد میتوانند به زندگی معنا ببخشند—even اگر زندگی کوتاه و از پیش تعیینشده باشد.

هنوز بررسیای ثبت نشده است.